تبليغاتX
مثل من ... مثل تو

Like me ... like you

40

2008/7/22

چه می کنی ؟ چه می کنی ؟

در این پلید دخمه ها

سیاهها ، کبودها

بخارها و دودها ؟

ببین چه تیشه می زنی

به ریشه ی جوانیت

به عمر و زندگانیت

به هستیت ، جوانیت

تبه شدی و مردنی

به گورکن سپردنی

چه می کنی ؟ چه می کنی ؟

.

.

چه می کنم ؟ بیا ببین

که چون یلان تهمتن

چه سان نبرد می کنم

اجاق این شراره را

که سوزد و گدازدم

چو آتش وجود خویش

خموش و سرد می کنم

.

.

که بود و کیست دشمنم ؟

یگانه دشمن جهان

هم آشکار ، هم نهان

همان روان بی امان

زمان ، زمان ، زمان ، زمان

.

.

سپاه بی کران او

دقیقه ها و لحظه ها

غروب بامدادها

گذشته ها و یادها

رفیق ها و خویش ها

خراش ها و ریش ها

سراب نوش و نیش ها

فریب شاید و اگر

چو کاشهای کیش ها

بسا خسا بجای گل

بسا پسا چو پیش ها

دروغ های دست ها

چو لافهای مست ها

به چشم ها غبارها

به کارها شکست ها

نویدها ، درودها

نبودها و بودها

.

.

سپاه پهلوان من

به دخمه ها و دام ها

پیاله ها و جام ها

نگاه ها ، سکوت ها

جویدن بروتها

شرابها و دودها

سیاه ها ، کبود ها

.

.

بیا ببین ، بیا ببین

چه سان نبرد می کنم

شکفته های سبز را

چگونه زرد می کنم

+ ساعت 22:44 نويسنده |

--------------------------------------- --------

39

2008/7/19

 

 

هیشکی نفهمید که چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

 

 

+ ساعت 21:56 نويسنده

--------------------------------------- --------

38

2008/7/12

 

 

you pretend it doesn`t bother you

but you just want to explode

اما من در کشو رو باز می کنم

یه پلاستیک شفاف از توش در میارم

درش رو باز می کنم

و از توش یک مشت شکلات در میارم

اون هارو روی میزم کنار کیبورد میریزم

و دونه دونه اونهارو میخورم

و به جوش هایی که تا چند روز دیگه روی صورتم ظاهر میشن فکر نمی کنم

چون

در حال حاظر باز کردن اخم هایی که صورتمو سخت و غیر قابل تحمل کرده

و جلوی بغضمو گرفته

و آروم کردن موج انفجار درونیم

و خارج شدن از افسردگی

خیلی مهم تره ...

این چیزیه که بهش احتیاج دارم

انجامش میدم

.....

...........

.........

..........

 

 

+ ساعت 13:33 نويسنده |

--------------------------------------- --------

37

2008/7/10

 

 

Out there in the spotlight

 you're a million miles away

look my way

 

 

+ ساعت 17:2 نويسنده

--------------------------------------- --------

36

2008/7/9

 

 

من باب من و پدر ....


اینو میگن جنگ بدون اعلان


جنگی که هیچ قاعده ای نداره


اینو میگن جدال نا برابر


جدالی که فایده ای نداره


یک نفر از دشت بدون آهو


می گفت تو غم روی دلم گذاشتی


من نمیخوام دشتا رو خشک و خالی


عاشق اون آهو بودم که کشتی

 

 


+ ساعت 3:4 نويسنده |

--------------------------------------- --------